|
نه عجیب نیست! همین که دیوانگی هایم را اندازه می گیرم کنارم نشسته ای همیشه جای یک نفر کنار من خالی است یک نفر که هر وقت دیر می کند، باران درشت می شود در شهری که فقط دیوار را به مساوات تقسیم کرده اند بگو کنار کدام پنجره بیدار باشم که دیوارش کوتاه تر شود دستانم را راحت تر بپذیری این دستها از شرابی که خوردیم بزرگترند! نه عجیب نیست! اگر کوچه ها اسم کوچک تو باشد آن وقت عطار را پیدا می کنم تمام کوچه ها را یک طرفه کند حافظ در کوچه هایی که بن بستند فال بگیرد شاملو دوره گرد شود آینه های کهنه بخرد/گلدانهای تازه بفروشد من درخت باشم و شاعری زیر سایه ام دنبال سیب بگردد که جاذبه ات را اندازه باشد همین که دیوانگی هایم را اندازه می گیرم کنارم نشسته ای! + نوشته شده در 87/03/01 12 PM توسط محسن راد |
|
| |||||