|
وهنوز خواب چیز خوبی است ..... شلوارم بی مقدمه ولو می شود روی چوب لباسی ببخشید کتابهایم! جورابها را در نمی آورم چون بو می دهند! امشب می خواهم خواب تو را ببینم ولی هر چقدر چشم می بندم.... تکان می خورم... خبری نیست! تا صد می شمارم عکسهای تو را از دیوار بر میدارم شعر های تو را لای کتاب پنهان می کنم موهایم را کوتاه همانطور که دوست داری! پیرهن سفید می پوشم دگمه هایش را تا آخر می بندم پلک می زنم ولی باز هم خبری نیست تصمیم می گیرم نخوابم بنشینم اناردانه کنم: این گنج خونین با پرده های ابریشمیش وقتی می ترکد یاد خنده هایت می افتم. هزار سال است شبانه ام را شعر می کنی هزار سال است می خواهم خواب تو را ببینم هزار سال است نخوابیده ام و هنوز خواب چیز خوبی است! تو از خواب بهتری می دانم ولی تا وقتی آب انار هست و پیرهنم یگانه جنگجوی تاریخ! باید تا صبح بیدار بمانم که اگر تابیدی سهم بیشتری داشته باشم! + نوشته شده در 87/02/14 8 PM توسط محسن راد |
|
| |||||