|
شعر چیست!؟ خلوت زنگ آلود اشیا با روح رومی شاعر و ناگهان رنگ متولد می شود وقتی طول در و عرض پنجره فصل را گره می زند به صندلی های کوچک عصر. هریک از ما سایه های کوچک شهریم: مهدی: سالهاست می بارد نقیبا: باران را قشنگ نشان می دهد سیامک: خواب باران می بیند محبوب: باران را شما خطاب می کند پیمان: به باران شک دارد فاطمه: باران را نام دخترانه می داند آقای میرزایی: به باران فکر می کند خانوم خجسته: به باران حسادت می کند آرش: باریه های باران سیگار می کشد لی لی: چترهایش را دزدیده اند آقای رهنما:از باران الهام می گیرد خانوم پروین: چترهایش همیشه آماده است ومن باران را فراموش کرده ام! هر یک از ما سایه های کوچک شهریم وقتی باران در پیاده رو ها فراموش می شود! + نوشته شده در 87/02/07 6 PM توسط محسن راد |
|
| |||||