|
خودتان را خوشبخت فرض کنید! می خواهم خوابهایم را تعریف کنم: 1-کلاغی دیدم روی برج شهر چرت می زد و به بهار می خندید 2-سگی دیدم کتانی سفید به پا داشت و زودتر از من می دوید 3-مترسکی دیدم لباس پاره ای به تن داشت و از همهمه گنجشکها می ترسید 4-خودم را دیدم با جیبی پر از شعر و شبنم و مردم شهر مترسک صدایم می کردند..... صبح است طبق معمول پنجره ام را رو به برج بازمی کنم و مترسک کلاهش را به نشانه احترام بر می دارد. هر روز صبح میلیونها مترسک به دنیا می آیند ولی فقط یکی از آنها زنده می ماند تا خودم را خوشبخت فرض کنم! + نوشته شده در 87/02/02 3 PM توسط محسن راد |
|
| |||||