|
نه ! این شعر نا ندارد باید پنجره ای دیگر باز کرد انگورهای تازه چید تا باد صمیمی تر شود با شاخه های آغشته به اندوه سیگار! شاخه ها که از جاذبه لخت می شوند زمین چیز عجیبی است: جنگ برگ و میوه وعلفهای جامانمده از گاوان مست! در لاس وگاس تا چشم کار میکند ،بلوط کاشته اند بلوط های دست نخورده پیرهن باید باشی تا بدانی وقت مطرب ترانه رستگاری می نوازد دگمه ها بو می دهند: یک لیوان مخفی در شمشاد 100 کاکلی شاد 1000 پیله ابریشم رها در باد که شب را انگور وار می خوابند. نه این شعر بازی بلد نیست جای کودکان، لبخند به دست گرفته است! که کسی را بشناسد چون تاک بپیچد روی میز و .....انگورها را قطره قطره با او بازی کند. در لاس وگاس شاعرمی خزد شاعر روی میز قوز می کند شاعر دستانش را باز می کند شاعر انگور می خورد شاعر او را پیدا می کند و سیل می آید. شاعر به درخت گیر میکند درخت کج می شود و شعر روی لیوانها می افتد! بار دیگر که به لاس وگاس رفتم با خودم لیوانهای اضافی می برم تا وقتی انگورها تمام شدند و سیل آمد برای او جای امن داشته باشم! + نوشته شده در 87/01/20 11 AM توسط محسن راد |
|
| |||||