تبليغاتX
11 -

11

 

تقدیم به اوونایی که لحظه تحویل سال، توو حمومن،آخه نمی خوان کسی رو ببوسن!

(حتی شما دوست عزیز!)

 

چیه

دنبال چی می گردین

یه کلمه،یه جمله،یه بند یا یه تریلی حرف حساب؟!

حرف حسابامو خیلی وقته با اسید شسته بودم و رو بند آویزون کرده بودم که یه شب باد اومد

 و خیلی ساده همه رو برد. نمی دونم رفت پایین پایینای شهر،که با کی قسمت کنه،اون طرفا

 که حرف حسابشون چاله  چوله است،اصلا حساب کتاب بلد نیستن، پولو بلد نیستن دو دستی

بشمارن،5000 هزار تومنی هارو ندیدن یا اگه برد بالای شهر که اونجا سطل آشغالها هم ساعتی

،پول می گیرن،کارگران شهرداری هم همه شون شاعرن. یا نه رفت روو پل هوایی که از بالا به

 آدما-آدمای ماشینی- نگاه کنه،که همه زودتر می خوان برسن،کجا؟ جواب این سوال و فقط

 آدامس فروشا و گلفروشای سر چهار راه میدونن،که سن و سالشون قد چند تا کشیده است!

 که از یه صاحبکار می خورن،البته صاحبکار اینجا پول نمی ده فقط هول می ده،لگد می زنه.

این بچه ها آدما رو خوب می شناسن،بعضی هاشون شیشه هارو اصلا پایین نمی کشن به خاطر

 آلودگی هوا،بعضی هاشون ارتفاع ماشینشون انقد زیاده که فقط موهای نشسته بچه ها رو می بینن

و واسه هم جوک تعریف می کنن و گروه سوم که بچه ها ابزار کارشونن،واسه روزنامه/مقاله

/کنگره/شعر/تئاتر/سینما و حتی کافی شاپ!

بچه ها، اومدنه فصل رو هم زودتر از پرنده ها می دونن،چون انقدر دستاشونو به هم مالیدن،

ها کردن،آتیش روشن کردن که حتی هوای پس فردا رو هم می تونن پیش بینی کنن!

فقط یه چیز رو نمی دونن..کی بهار می یاد؟

بعضی هاشون که زرنگ ترن زود میفهمن آخه وقتی میرن توو یه فروشگاه یا یه مجتمع مثلآ فرهنگی!

زودتر از اینکه به آدمای شیکپوش توو ویترین نگاه کنن ،بیرونشون می کنن،هولشون می دن

،لگدشون می زنن،بعضی ها هم که لباساشونو با هم دیگه تقسیم می کنن،با هم مسابقه دو می ذارن

 تا بالای شهر ،هرکی برنده شد،ته مانده دو تا سطل آشغال، جایزه اش،حتی سطل رو هم می برن

 که حداقل یه سین داشته باشن واسه سفره ای که ندارن!

راستی کی بهار می یاد!؟("بهار بازهم بیا عشقو بیارش" پشت هیچ کامیونی جا نمیشه)

اصلا می یاد که چی بشه

پنجره مون کو؟

یقه ی کدوم آدمو ته کوچه بگیریم که ببوسیمش

غارتش کنیم واسه پولای تاخورده ی لای جورابش!

اصلا بهار حرف حسابش چیه

فارسی بلده حرف بزنه؟!

از سالی که تموم شد،چی توو ذهنمون مونده،فیدل کاسترو خداحافظی کرد،بی نظیر بوتو رو کشتن

،پوتین تعویض شد مگه بهار اینارو می فهمه،بزار یه کم جنس ایرانی هم رو کنیم:دخترا می ترسیدن

تنها بیرون بیان،پسرا وزن کم کردن که لباساشون تنگ به نظر نیاد،راننده ها بعد یه عمر نون آوری

 کنج خونه تخمه می شکوندن که مثلا یکی توو تلوزیون، لا به لای پخش سریال از سهمیه جدید حرف بزنه

،آقای رییس جمهور به خانه خدا رفت، بگذریم از اینکه رفتن به چنین جایی چه شرایطی می طلبه،

زمین هم از یه دونه  نه دو تا کلیه گرون تر شد،دیگه یافت آباد،نازی آباد،یاخچی آباد یا محوطه

 ترمینال جنوب هیچ فرقی نمی کرد،گوشت هم که انگاری گوشت آدم بود،پابرهنه بر می گشتی خونه

 مهم نبود در عوض دستت پر بود مثل دست جوونای فلسطینی که 200 میلیار تومن از دولت

عدالت گستر ودیعه گرفته بودن. مگه باور کرنیه که شکوفه های درخت گلابی،

به خاطر فوت قیصر امین پور

دیرتر به دنیا بیان،نه. .حسین منزوی که نبودکه وقتی مرد کلاغها سفید پوشیده بودن ،به قول محسن راد:

وقتی یه آدم خوب می میره باید سفید پوشید چون رفته یه جایی که درختاش لنز نقره ای می ذارن!

اصلا بهار، مرگ حالیشه؟!

نوروز یعنی روز نو،بیاین مشخصات یک روز نو رو برررسی کنیم

اصلا من هر وقت که می خوام چیزی رو بررسی کنم یاد کمیته انضباطی و حراست و زندان می افتم

 که چند باری،بررسیم کردن .پس به خاطر درد معده و یا درد انگشت یا درد باسن(مخصوص بانوان)،

بند  آخر رو سانسور می کنیم به یاد تمام سانسور چی های این مرز پر گوهر

...................................................................................................................

ببین دیازپام ده، خورانده اند خلق را

ببین چگونه یشکنند، جای شیشه،تلق را

ببین چگونه پول می دهیم، نفت و آب و برق را

ببین احاطه کرده است عدد،فکر خلق را

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 86/12/28 4 PM توسط محسن راد |


X

کمی تا قسمتی درباره من:
تابستان 83:فیلمنامه بلند"لطفآ میان خطوط حرکت کنید"
اسفد84:فیلمنامه مستند" اینجا هوا تمیز است"(ساخت.اسفند85)
مهر85:فیلمنامه کوتاه داستانی" نسل مسموم"
مهر85:فیلمنامه داستانی" بوی قورمه سبزی"
فروردین86:فیلمنامه داستانی "کسوف"
اردیبهشت86:بازی در تئاتر حفره
تیر 86:فیلمنامه مستند" برف"(ساخت:تیر86)
مهر86:فیلمنامه مستند-داستانی" کلوزآپ"
آبان86:نمایشنامه" سیاه.سفید"
آبان86:فیلمنامه مستند" شهر در امن و امان است"
آبان86:فیلمنامه داستانی"چگونه یک لحاف ایرانی بدوزیم"
فروریدن 87:فیلمنامه داستانی "کویر"
اردیبهشت 87:فیلمنامه ی داستانی"برخورد نزدیک"
اردیبهشت87:فیلمنامه ی داستانی "جنایت"
خرداد 87: فیلمنامه ی مستند"بچه های بهشت"(ساخت خرداد 87)
خرداد 87:فیلمنامه ی مستند"بچه ی پاساژ"(ساخت مشترک با حسین غلامی خرداد 87)
...........
imel:mohsenrad84@yahoo.com


Home
Email
Night Skin

Archives

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385



Links

سینمای ما
پایگاه اینترنتی هنرمندان
یدالله رویایی
رضا اکوانیان
محسن اکبرزاده
عمو قلی(علی روات زاده)
شمس لنگرودی
خدامراد فروهر
وبلاگ داستان/دست نوشته های محسن راد
و وبلاگ سینمایی محسن راد
احمدرضااحمدی
نا گفته های شب
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

وبلاگ سینمایی محسن راد
آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :