|
حالا که فاصله ها با شعر نقطه چین می شوند بگذار شب برای من دراز تر باشد تا برای بوسه بعدی شب بو ها را کوتاه تر کنم . . کنار پنجره تو دنج کودکی من است گربه لعنتی،ترسم را لو می دهد! . . صندلی ها دلپذیر نیستند. مادامی که زمین با شاعر قهر می کند و شمعدانیها از روز می ترسند صندلی ها برای شکستن هم بی فایده اند. چه تصاویر بکری، گوش کنید! صندلی چرخدار که همه جا می رود غیر از پشت میز صندلی آشپزخانه که همه جا می رود غیر از صرف غذا صندلی نشیمن که همه جا می رود غیر از امنیت دو تن رها شده در عطر لیمو و یا صندلی شکسته خودم که برای من آواز می خواند،می رقصد شما معشوقی اینچنین بی آزار دیده اید؟! + نوشته شده در 86/12/25 5 PM توسط محسن راد |
|
| |||||