|
شاعر،دلیل انسان است و تو دلیل من! تمام راه به این فکر میکردم که کجا دیدمت کدام خیابان شیبش بیشتر بود که ارتفاع را باتو فهمیدم کجای شهر عکس انداختیم که شکل بوسیدنت رد عجیب آهو بود بر برف چقدر با این فعلها می شود شعر را گول زد که روزی با دامنی از غزل به در می کوبی که شبانه ام با تو سیر می شود ،پیر می شود ،سُر می خورد تا فنجان نیمخورده که شاید چراغها را روشن کنی آینه رادور بریزی لباسهای گرم بپوشیم بدویم تا دریا که باید آرام گیرد کنار پیشانی ات آفتاب قسمت شود من سهم بیشتری بردارم،بروم تا نوح،جار بزنم خورشید آورده ام چقدر با این فعلها می شود فصل را کنار پنجره قربانی کرد که طبلها رابکوبید انگور ها را آماده کنید سیگار را بریزید تووی گلوی شعر که محبوب من دربستری از مهتاب و عسل با دامنی از غزل به در می کوبی محبوب من همین حالا بگذار بمیرم که این شعر تا ابد آنجا که خدا کنار تو دو زانو نشسته ،ادامه پیدا کند + نوشته شده در 86/12/20 11 AM توسط محسن راد |
|
| |||||