|
زن ها انارهای بی باغند بی دیروز که باغبان یاقوت هایش را فراموش کرده است باغ اناری را فرض کنید زیر برف خونی که رد باغبان می شود گریه ی زن است و باغبان غروب ها دیر به خانه بر می گردد. چه راز جاودانه ای است دست! وقتی که زن از انار چیده می شود و باغبان ، لذت فصل وقتی پنجره ای در کار نباشد. من روی پنجره هایم شمارا ها کرده ام زنان پیرهن های گلدار گلهای پیر زنها روی صندلی های چوبین انار که خالی میوه هایتان چشمانم را ها می کند. اگر باغبان را در این متن شاعر فرض کنیم انار آغشته به دندان های زنان مشق کلاس اولی هاست که بابا غروب ها به خانه بر نمی گردد که اناری داشته باشد. زن ها، انار های بی باغند بی فردا که بابا یاقوت هایش را فروخته است که باغبان پنجره داشته باشد! + نوشته شده در 88/07/19 6 AM توسط محسن راد |
|
| |||||