|
بعد از یک ماه سکوت، این کار در جایی سقط شد که زیر پاهایم مه بود وسکوتی که صدای پلک زدن حتی،شنیده میشد-گیلان- ارتفاعات شوئیل
انسان انسان انسان زائیده ی یک حجم منزوی با من حرف بزن سردم است و با مه انگشتانت تنها شده ام با من از گلوله بگو از رگ های ملعون یک شکارچی ببین چطور از یک روزنه ما را اندازه می گیرد! انسان مه انسان اضطراب انسان قرن جنگ های بی حنجره من با تو از نیل عبور کرده ام از سپتامبر 11! و دخترکان افغان ببین چطور پستانهایشان را روی باتوم های فلزی پهن کرده اند! چیزی بگو که این تاریکی بی حصار در مداد انگشتانت بمیرد و فردا شیر گرم سفارش دهیم برای همسایه های نفت از ذانو های گاوی که در انتهای این شعر، آبستن می شود!
+ نوشته شده در 88/06/07 7 PM توسط محسن راد |
|
| |||||