|
می ترسم از شهری که فراموشم کرده است وقتی از عرض خیابان عبور کنم خیابانی که از من عبور می کند به شهر نمی رسد. به خانه می رسم و قبل از این که کلید بیندازم از سوراخ در نگاه می کنم: خط کشی های خیابان از دیوارهایم عبور کرده اند از آشپزخانه عبور کرده اند از دستشویی عبور کرده اند و به جای خوابم نگاه می کنم: ملافه های خون با دهان گس. من از تعریف خوابهایم می ترسم از خط کشی عابر پیاده هذیان پاسبانها و به ترانه ی سوت ها با دهان گس مشکوکم دهان گس از سیگارهای دم صبح سیگار های دم سی گار سی سال است که قبل از این که بخوابم از سوراخ در به شهر نگاه می کنم و کنار خودم خوابم می گیرد خیابانهایی که به دره می رسند! + نوشته شده در 88/04/29 7 PM توسط محسن راد |
برای ندا آقا سلطان مرده بودم از روزی که عبور می کرد از من برگی از شاخه افتاد و درخت گم شد + نوشته شده در 88/04/09 11 AM توسط محسن راد |
به مهرگان نام آور: و در چنین شرایطی دیگر عشق هم پناه ما نمی شود که عشق از انسان شروع می شود و با انسان ادامه،و حال که انسانیت به زبان هم حمله می کند ،دیگر از عشق گفتن ،سروی می خواهد راست،که سایه ی رخوت ما باشد.مثل یک محکوم به مرگ ،آخرین قدمهای خودمان را محکم بر می داریم که اگر زیر پایمان خالی شد سریع تر فاقد انسانیت باشیم، و لاک پشت ها این روزها خوشبخت تریند که حتی خیال پرواز را از خود دور می کنند که خیابانها،کوچه ها و پنجره ها ، فاقد نگاهند که نگاه یک انسان همیشه افقی است نه عمودی که قلابها را عمودی به گردن ما می آویزند که اگر ندایی از ما برخاست ،آدمهایی که به ساحل نشسته اند ، لیوان های خود را بردارند و فرار کنند کار جنون ما به تماشا کشیده است/ یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی + نوشته شده در 88/04/07 1 PM توسط محسن راد |
|
| |||||