|
چیزی اگر خواستید به انتهای این انسان اضافه کنید: دیروز صبح عکس سه در چهار خودم را در روزنامه دیدم گم شده بودم و امروز لولای پنجره ام میان پرسه و پرسش هرز می رود مثل رخت کودکی روی رخت یا سیبی که در بهشت میوه نمی دهد: انسان تار انسان ترامادول انسان دودی شکل و چوپانها به یقین بخشیده خواهند شد اگر گوسفندان بهشت را بو کرده باشند!
+ نوشته شده در 87/11/29 3 PM توسط محسن راد |
Close up نگاهی به شعری از یدالله رویایی با توبهار دیوانه ای است که از درخت بالا می رود و می رود تا باد با باد من از درخت بالا می افتم دستور زبان همیشه آخرین پناه متا فیزیک است نیچه شاعر در حضور معشق، بهار را دیوانه می داند.یعنی شاعرانگی و تلا لو رنگها در این فصل مجازی در شعر،نمی تواند از روی عقل حادث شده باشد، بلکه رهایی و جاودانگی دیوانه ای است که با معشوق به سبزی می گراید. مصدر بالا رفتن،در ادبیات عرفانی نیز مصادیق فراوانی دارد.از جمله،عروج عرفانی-حالت روحانی که به فرد رها از مادی گری دست می دهد-و شاید دستانی که سمت آسمان گرفته شده اند.به خصوص این که رویایی در ده ی 50(زمان سرودن این شعر) غرق در مفاهیم عرفانی بوده ست و اینجا از یک پدیده زمینی برای بالا رفتن استفاده می کند تاکید بر "می رود" و" می رود" دوم که انگار ارتفاع بیشتری می گیرد.توجه کنید به کاربرد حرف" و" در اینجا که تنها با یک حرف، شاعر نقطه ی عطف شعرش را تعیین می کند. سطر افقی،سطور عمودی و فرم سیال و اینجاست که حجم شکل می گیرد تا باد" آشنا زدایی شاعر از مفهوم باد عنصری که ثابت نیست اما هنگامه ی حضور معشوق و در کنار او آرام می شود.و جزیره ی سرگدانی آدمی (که اینجا خود شاعر است)را مامنی مناسب.این که روح مشوش دیوانه ای با بهار ناشی از حضور معشوق، آرام می گیرد. و حرف" با" که تاثیر حروفی اینچنین-اگر بر مبنای زبان شناسی و سکوت شناسی مناسب در شعر قرار بگیرند- را گوشزد می کند و آشنا زدایی دیگر "بالا افتادن" که به جای پایین افتادن مصداق دارد.بدیهی ترین تعبیری که می شود از این مصدر داشت ،سبک شدن ادم در عشق ورزیدن است.چرا که در عشقی راستین آدم به ظاهر ممکن است سبک شود ولی در واقع بالا و بالاتر قرار می گیرد. حتی اگر رویایی را نشناسیم و جریان منسوب به او را ندانیم با همین نگاه سرگردان اول می شود نکاتی را دریافت کرد 1- تشبیهات غیر مستقیم که نه تنها یک سویه نیستند بلکه تاویل پذیرند و شاعر به جای تشبیهات کهن که طبیعت را به هر وجب از معشوق یا بالعکس تشبیه می کرد،اینجا با تشبیهاتی زمینی و عینی ما را با معشوق آشنا می سازد: بهار به دیوانه/دیوانه ای که به مرور به شاعر تبدیل می شود و تردید شاعر انه در مواجهه با معشوق 2-آشنایی زدایی کلمات و مفاهیم دیوانه ای که از درخت بالا می رود! و باد که مقصد ثابتی است بعد از درخت! و شاعر که همراه با باد بالا می افتد! یعنی حرکتی درونی و سیال به معشوق آغاز می شود که در نمای بعد به حرکتی آرام و درونی در معشوق تبدیل می شود.خودستیزی شاعر ناشی از طبیعت گرایی. 3- وحدت زمان و مکان از بین می رود و به جای یک ساختار خطی شاید یک ساختار و روایت غیر خطی هستیم: از تو(معشوق) به دیوانگی(رستاخیز یا بهار)/از دیوانگی به سبزینگی(درخت)/از سبزینگی به رهایی(باد) و از باد به من (شاعر) این چند نکته را می شود به نوعی جریان منسوب به رویایی تلقی کرد یعنی سنت شکنی-محتوا ستیزی-تعهد گریزی و فرم گرایی که بعد از سه دهه از تولد این شعرها هنوز به درستی در جریان نوین شعری نهادینه نشده است.آدمهایی که بدون درک درستی از زبان به سراغ شعر حجم و حرکت می روند.همانا که رویایی ما را همیشه به قداست دستور زبان دعوت کرده است و نمود عینی این دعوت در شعر فوق را می توان در حضور سوژه در زبان با" می رود"و می رود"تا باد"با باد" و بالا رفتن" به وضوح دید. و نکته ای دیگر اینکه مانیفست یک هنرمند که اینجا به یقین آقای یدالله رویایی است با همین شعر به بار می نشیند.این که ما را به دیگر گونه دیدن و نوع دیگری دیدن سوق می دهد و در همین شعر با تزریق چندین زاویه ی دید به طبیعت قضاوت را آزادانه و آگاهانه به مخاطب وا می گذارد که تمرین طوردیگری دیدن داشته باشد و اینجاست که حرفهایم را باید تمام کنم ،هر چند نیمه کاره ماند و بحثی عریض در ذهنی تنگ و دشوار، چرا که فکر می کنم عجیب به نظر رسیده ام.به قول رویایی : همیشه نگاه چیز عجیبی است ............... و پشینهاد هایی برای جشنواره ی فیلم فجر: عیار 14(پرویز شهبازی/در باره الی(اصغر فرهادی) و بی پولی( حمید نعمت الله ...البته اگر مسئولین فرهنگی! شام و خواب راحتی داشته باشتد که ما را نا راحت نکنند که فیلمهای محبوبمان راببینیم و بعد با کفش بخوابیم.
+ نوشته شده در 87/11/05 4 PM توسط محسن راد |
|
| |||||