تبليغاتX
کار جنون ما به تماشا کشیده است؟!

کار جنون ما به تماشا کشیده است؟!

 

 

1-

باید تمام پنجره را

از نقاب روز پاک کرده باشی

که ترسم را نمی بینی

وگرنه

خیالبافی روزهای من

ربطی به ازدحام کوچه ی شما ندارد!

اصلن

کوچه ای که تو

در گوشه ای از آن،شب را دراز می کنی

اگر روی زمینی برقرار باشد

نمی توانم ترسو نباشم

از دستانت

از آبی که به چهره ات می زنی

از کفشهایت که تمام تابستان،چشمانم را مغلوب کرده است

و

انگشتری که نمی دانم

 

2-

اگر می دانستی

که چقدر نزدیک تو ام

حتما مواظب خمیازه هایت بودی.

وقتی دهان نجیبت،باز و بسته می شود

مثل گوش کردن به باران

منتظر می مانم

 

 

 

+ نوشته شده در 87/06/25 11 AM توسط محسن راد |


به خدامراد فروهر برای تن هایی اش:

یک شب

از سوراخ در به بیرون نگاه کردم

چند چمدان

شبیه قدمهای کافکا

و یک آینه ی قدی.

فردا

کفشهایم روی پله ها لنگه به لنگه بودند

رفته بودم

و حواسم نبود!

 

+ نوشته شده در 87/06/16 9 AM توسط محسن راد |


زیاد که نگاه کنی

از دهان می افتد

زنی که روی بالکن

عمودی به خواب رفته است

و حواسش نیست

اتفاق از بلندترین نقطه شروع می شود

...................................................................

 

عبور می کنی

نرم چون تلاوت پنجره روی صبح

و من همیشه

لیوانهایم را همراه دارم

که حواست نباشد

و شیر بردارم

از شعری که روی زانوی تو گرم می شود!

 

 

 

 

+ نوشته شده در 87/06/13 9 AM توسط محسن راد |


 

اگر عشق، عشق باشد زمان حرف احمقانه ای است/ به بانو ... که حواسش نیست و آنقدر زیباست که نزدیک است باران ببارد

ببین

چه غروبی برایت سفارش داده ام

با ابرهایی که از خواب تو، تولید میشوند.

کنار مزرعه های کلمبیا ایستاده ام

و پیش خودم فکر می کنم

این قهوه

تا بخواهد شیرین شود

دل هزار خورشید خندان را، پیاله کرده است!

که از تو دورم

و نمی دانی

عصرها که سایه ات،هی کوچک می شود

من از ترس دیدنت

در پناه مزرعه نشسته ام

پشت به آفتابگردانهایی که قهوه ای شده اند!

.....

ببین چه غروبی برایت سفارش داده ام

و این خورشید بزک کرده

نمی داند

که نمی تواند جایی دیگر طلوع کند

آه....نمی دانی

غروب که میشود

به فاصله ی انگشتانت فکر می کنم

که وقتی تو را از هجوم آفتاب حفظمی کنند

چقدر برای نقاشی مناسبی

و بعد

برای کشتن من

وقتی شعرم تمام می شود!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 87/06/03 8 AM توسط محسن راد |


X

امید آمدن لغتی
لغتی که نمی آید
.
.
این یادداشت جز ثبت تاریخ ها و دلمشغولی ها ..چیز دیگری نیست و شاید بی معنی :

با نام کامل " محسن جعفری بالنگاه" که بعدها راد به آن اضافه شد
پاییز 76: بازی در یک قسمت از سریالی در شبکه ی باران
تابستان 83:فیلمنامه بلند"لطفآ میان خطوط حرکت کنید"
پاییز 83 تا تابستان 86: دانشجوی کاردانی معماری(شوشتر)
مسئول و مجری دوساله انجمن شعر دانشگاه
چاپ نقد فیلم و داستان طنز در مجله ی سایه روشن
اسفد84: مستند" اینجا هوا تمیز است"(ساخت.اسفند85)
بهمن 85: مصاحبه به عنوان خبر نگار از طرف روزنامه ی فرهنگ جنوب با یکی از خوانندگان بختیاری
فروردین86: پخش و نقد فیلم "اینجا هوا تمیز است" در فرهنگسرای شوشتر

اردیبهشت86:بازی در تئاتر حفره به کارگردانی علی روات زاده
تیر 86: مستند" برف"(ساخت:تیر86)
مهر86:فیلمنامه مستند-داستانی" کلوزآپ"(درباره ی زندگی مهناز کریمی نویسنده ی معاصر)
آبان86:نمایشنامه" سیاه.سفید"

فروردین 87: آغاز همکاری با انجمن سینمای جوان لاهیجان-شرکت در کانون فیلم
خرداد 87: مستند"بچه ی پاساژ"(ساخت مشترک با حسین غلامی خرداد 87)
خرداد87:آغاز نوشتن رمان "روزهای بی تقویم"
تیر 87: فیلمنامه ی مستند"بچه های بی تقویم"(ساخت تیر 87)
مرداد87: پخش و نقد فیلمهای "بچه پاساژ" و "بچه های بی تقویم" در انجمن سینمای جوان لاهیجان
شهریور 87: آغاز نگارش رمان" گودال برای کندن است"
مهر87: دانشجوی کارشناسی معماری(چالوس)
"
آذر 87 : آغاز تحقیق فیلم مستند آبی بیکران در باره ی دکتر میرهادی
دی 87: ساخت فیلم داستانی" یک شب معمولی"
بهمن 87: پخش و نقد فیلم "یک شب معمولی" در انجمن سینمای جوان لاهیجان
بهمن 87: چاپ شعر در هفته نامه چلچراغ
اسفند87: پخش دو فیلم "بچه های بی تقویم" و "یک شب معمولی" در همایش فیلم سی
فروردین88: ساخت فیلم کوتاه داستانی "هیچ"
فروردین 88: پخش و نقد فیلم"هیچ" در انجمن سینمای جوان لاهیجان
فروردین 88: همکاری با انجمن سینمای جوان چالوس برای ساخت فیلم مستند" آبی بی کران"
تیر88: آغاز نگارش رمان " خواب های سگ"
مرداد88: شرکت در اکران خصوصی فیلم "درباره ی الی "به میزبانی سایت "سینمای ما"
مرداد 88: چاپ نقد فیلم در روزنامه ی گیلان امروز
مرداد88: آغاز مذاکره با همسر بیژن نجدی برای ساخت مستندی درباره ی بیژن نجدی
مرداد 88: ساخت مستند "آبی بیکران"
مرداد 88: ساخت فیلم داستانی " وضعیت"
مهر88: ساخت فیلم داستانی " عبور"
مهر88: شروع تحقیق برای ساخت مستند" چند سال بعد" درباره ی مشکلات زنان
مهر 88: فیلمنامه های داستانی "حضور" و "بابا آب دارد" برای شرکت در جشنواره ی برکت
مهر 88: ساخت فیلم داستانی " بابا آب دارد" با همکاری انجمن سینمای جوان چالوس
.
.
و شرکت در انجمن های ادبی خوزستان(اهواز/شوشتر)-گیلان(رشت/لاهیجان /شلمان/املش/رودسر/چابکسر)-مازندران(چالوس/ نوشهر) از سال 82

...........
imel:mohsenrad84@yahoo.com


Home
Email
Night Skin

Archives

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385



Links

یدالله رویایی
خدامراد فروهر
سایت رخداد
محسن نامجو
سینمای ما
و ...محسن اکبرزاده
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

وبلاگ سینمایی محسن راد
آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :