|
توضیح: جشنواره هات داکز کانادا صرفا جایگاه پذیرش و رقابت فیلم مستند می باشد شعر اول همراه دو فیلمنامه مستندفرستاده شد که صاحب جایزه افتخاری شد: 3200 دلاربرای ساخت فیلم کوتاه در اکتبر 2009 باز هم تونل تو سرت را از پنجره بیرون کردی و روسری ات را باد برد تا گفتگویش با چمن قشنگ تر باشد آغشته به زلفهای گندمین. تونل تمام شد وتوخودت را کنار آینه خوشبخت فهمیدی آغشته به بوی نارس سیگار . ماشین کنار جاده ترمز کرد و من از خواب پریدم. برای تونل آخر بگذار من راوی باشم همه ی پاسبانها که شاعر نیستند! چِشم چشم جای ابرو دو کاج مورب که برف روی بینی یخ کند. دهانت: عسل عسل عسل باغ خوش عسل هی! کم کم دارم پریش موهایت می شوم شب مدیترانه با کلاغهای نقاشی . جان دستانت بانو! بگذار جای پیشانی ،نقطه چین بگذارم این چند خط موازی خطکش نیستند که بالا بلندت را با قوز نگاهم برطرف کنم! امان از خطوط قرمز، همیشه پراز شعرند...پر از شبنم وقتی با هم تقسیم می کنیم شعر باید برود گورش را گم کند. این خطوط نامفهوم از کابوس خدا میگویند که هیچ وقت باکسی لال نشد! جان دستانت بانو! همین یک بار تاب بازی با پیرهن گلدار تو. جای تمام تمشکهای تابستان میان بازوانت پنهان شوم. آن جا که قوهای وحشی در سینه ات آرام میگیرند با کمی نان و عسل . . .
آقا اجازه! به ما یاد ندادند بزرگ باشیم حتی قد درخت. وقتی طول در و عرض پنجره دوست داشتنها را کوچک می کند بگو با کدام انگشت می شود رفیق را نشان داد!؟ میم سلامهایت مرا بیخواب کرده طعم تمام قدمهایی که سر خوردیم، رفیقی. آقا اجازه! چه فرقی می کند 1 تیر باشی یا زمستان تو خوبی همین یعنی بهشت! یعنی احنتمال اینکه یک دختر بور کلاس اولی راه خانه را گم کند! خدای ناکرده،اگر بزرگ شدی! پوتینهایت را به من قرض بده تا بیشتر بخندیم به چهار راهی که همیشه دیر می کنی به شعرهایی که همیشه فراموش می کنم!
+ نوشته شده در 86/10/24 4 PM توسط محسن راد |
درود بابانوئل! ما هر روز،عینک دودی ما هر شب،نشئه صبح به خیر توایم. کدام یکشنبه آفتاب اضافی می بارد کدامین عصر مخمل،چکمه ها،ناب رودند کجا شعر آرام می شود!؟ که تو،چرت کلاغان را پریشانی! ما هر روز، عینک دودی ما هر شب،شب به خیر را ناکوک ادامه می دهیم. وقتی تونیستی چه فرقی میکند گیتار لورکا باشد یا پایکوبی در لولافناسا! فردا به آفتاب بگو سر راهش،کلاهت را بردارد + نوشته شده در 86/10/10 10 AM توسط محسن راد |
و من همساز باد روی پنجره عقبی آنجا که شکل شکسته ماه دلتنگ تو می شود برف را زمزمه می کنم. وقتی باران ناکوک می بارد باید به طراوت پنجره شک کرد که در زاویه تو پریشانی است. شانه هایت ضربدر انارهای شکفته که دستانم را تابستان می کند نجیب تر از باغ بودا نجیب چون حباب شاعر می تواند روی لبانم آرام گیرد. نگو این دریا خیالی است که ساحلم من،روی موج تو ،مسحور و رسته قایقم من،جای خواب تو،دخیل بسته ماهی ام من،دنج حوض تو افسون نشسته + نوشته شده در 86/10/01 4 PM توسط محسن راد |
|
| |||||