|
دور افتاده و بعید اگر برای صبح پرنده ای مانده باشد که تپش بیداری است. از پنجره ای نیمه باز که میله های ازلی اش آدم را ترسو می کند تمام شهر با من هم طاقتند. درختهایش با من نادرخت نشئه ممتد خیابانیم حتی اگر سبقت گرفتن ممنوع و پاسبانها کوچه ها را فتح کرده باشند! بین خودمان باشد دلم برای خانه قدیمی وشعر خندان باغچه اش تنگ شده! و الا هیچ دیگوره ای اینچنین به پنجره ای معمولی مات نمی شود! + نوشته شده در 86/05/24 2 AM توسط محسن راد |
کاش ماهی بودم + نوشته شده در 86/05/07 7 PM توسط محسن راد |
|
| |||||