|
خوب نيستم آفتاب از بوق يك دوچرخه كيف مي كند و روي پيرهنم مي نشيند. خوب هستم وقتي باران خنده اش مي گيرد تابلوي قهوه اي هر روز صبح اسم كوچك مرا روي پنجره نيمه بازتكرار مي كند. خوبي ارتباط مشكوكي با زمين دارد كه از پاهاي من شروع مي شود! + نوشته شده در 86/03/29 6 PM توسط محسن راد |
بيا پنهان شويم كه جناب ماه روي نيمكت طلوع كند! راز گل شب بو دلهره و پرواز است كه از انگشتان تو اوج مي گيرد. .............................................................. كنار پنجره تو دنج كودكي من است. گربه لعنتي ترسم را لو ميدهد! + نوشته شده در 86/03/24 10 AM توسط محسن راد |
روی نیمکت دودی زیر باران می خواهم تعدادی کلمه سفید تعارف کنم با شب،سیگار و رویایی زرد. معشوقه این شهر حتی با حافظ هم به سامان نمی شود! ولی من با سرفه هایی طولانی می خوانمش. روی نیمکت دودی زیر باران مهربانی چتر و زمین. کفشهایم را کنارپیرهن خیسم می گذارم تا طلوع کنند! و نگاهت می کنم از آدم تا من برهنه می شوند. تو ضیافت ستاره ای وقتی خیانت شبانه ام بی تو راه رفتن است... + نوشته شده در 86/03/21 7 PM توسط محسن راد |
سمت تو شب نیست (گاهی وقتها ماه قهر می کنه) سمت تو سه شنبه ای پیدا نمی شود که قد ملاقاتم باشد. در تنگنای هواخوری زندان تو را جنس فکرهایی که با تو لجبازی می کنند دوست می دارم با لهجه آشنایی که نزدیک تر از همیشه می شناسمش: پ مثل پری مان + نوشته شده در 86/03/15 7 PM توسط محسن راد |
امشب دوباره تمرینت می کنم تر و تازه می خوانمت. من که از هجاهای دیوار، پرواز می شوم می دانم با سایه های امروز تفریح همیشه ام نیست! و حتی با انبوهی از اکسیژن مرده که میان پاهایم بازیگوشی می کنند تورا می شناسم نجیب تر از هر شب منی! + نوشته شده در 86/03/08 11 AM توسط محسن راد |
يعني حرارت چشمت مي خندد يعني حرارت! مثل صبح بخير هر روز كه با تو تاريك مي شود و من به اضطراب هرشبم عادت كرده ام + نوشته شده در 86/03/02 12 PM توسط محسن راد |
|
| |||||