|
خواب بودي كه شبنم قرارش گم شد لاي گلبرگهاي نيلوفر با لحني زمستاني بامدادش را جشن گرغت. كه وقت سرودن تو آرايش باغ جنوبي مي شود نخلها وگندمها را مي گويم كه كرور كرور دستهايم را بهار مي شوند. آره! همان بهار كه با تو ديباچه سنگين خداست. بيدار شو باهم تنهايي صبحانه بخوريم تنهايي با هم زياد شويم كه وقت سرودن تو شعور هستي احمق مي شود اي تمام من! كمي من قرمز مي خواهم. بيا براي صبح نيلوفر خماري باران را خميازه شويم كمي من قرمز مي خواهم.
+ نوشته شده در 85/10/30 9 AM توسط محسن راد |
در سنگر یک بوسه غنوده ام با طعم گیلاسی درشت. علفهای این حوالی صبور تر از همه جا که مثلآ صبح شود و شبنم. طلوع تابستانی من کدام مرد سبز می خواند تو را؟ که من مخمل پوش شده ام با رد پایی قرمز روی برف
+ نوشته شده در 85/10/25 2 PM توسط محسن راد |
مثل سیب که عطشهای معصوم قربانی اش می شوند عشق ازشعور چند کلمه چند حرفی شرم می کند: صمیمی و گرم با فاصله ای تند از بهار تن خط خطی ما طلوع سنگین آفتاب سه شنبه با اینها می شود یک زندگی را هدر داد! یک حرف من یک تماشا تو تا افق نقطه چینی سرخ..... باهم جمع شویم، آباد شویم و عشق باغ هم ساز شویم، آزاد شویم و هیچ! + نوشته شده در 85/10/15 6 PM توسط محسن راد
+ نوشته شده در 85/10/15 6 PM توسط محسن راد
خط کشی عابر پیاده داغ اندیشه چه کودکانه ناخن می جود ناخنی کگه بلند باشد به خالی صندلی ها دل نمی بندد من به عادت دستهامان معتقد نیستم دستهامان را حریری می دانم از تامل قطاری مست ریلهایی که از هم می گذرند ریلهایی که با هم عبور می کنند روی لبان تو رنگ باشم یا روی پاهایم مکث! روی لبان تو رنگ بودن هی!چه تابستانی می شود خط کشی عابر پیاده خطر غرق شدن پیوندمان مبارک! + نوشته شده در 85/10/15 6 PM توسط محسن راد
بگو از آبادي از خانه هاي چوبي با بوي تمشك كه ساقه تنم بزرگ شود. كنار بوته هاي تو طلوع مشرقي ام چه كودكانه ياد مي گيرد كه هرگز براي مخمل بيشه تب نكند. تو را نفس كشيدن بيهوده زيباست! مثل شك كردن به حجم يك بوسه كه برهنگي يك لحظه را زيبا مي شود. باور نمي كنم زيبايي با تو دوباره مي شود يا تو از زيبايي كبود! بگو از آبادي از ترانه هاي قرمز روي شاخه مجنون و ساعتي كه با ما كوك شدن بلد نيست صبح به خير! + نوشته شده در 85/10/14 5 PM توسط محسن راد
به نازنین ترینم وقتي آغاز مي كني وسوسه ستاره حتي كمرنگم نمي كند. وقتي آغاز مي كني امتداد دير شدن تا ايستگاه بعدي منتظر مي ماند دير مي شويم تمام بلييطها را و احتمال خياباني است كه چاله هايش را هيچ باراني تقصير ندارد. ديگر كفشهايم نيز دويدن بلد نيستند وقتي آغاز مي كني مثل يك پري برهنه اندوه يك آغوش را آواز مي خوانم و نيستي....... + نوشته شده در 85/10/13 5 PM توسط محسن راد |
|
| |||||